تبلیغات
امام حسن مجتبی (علیه السلام) - قطعی بودن امر خلافت علی (علیه السلام)
امام حسن مجتبی (علیه السلام)
صد ها هزار یوسف اگر بخشدم خدا/مویی ز روی یوسف زهرا نمی شود
شنبه 24 اسفند 1392 :: نویسنده : alireza

حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در نامه ای به مالک اشتر در مورد خلافت خود،اینگونه می گوید:


حضرت علی (ع) در نامه ای که به مردم مصر نوشت،و برای مالک اشتر فرستاد فرمود:

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّدا ص نَذِیرا لِلْعَالَمِینَ، وَ مُهَیْمِنا عَلَى الْمُرْسَلِینَ، فَلَمَّا مَضَى ص تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْاءَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ.فَوَاللَّهِ مَا كَانَ یُلْقَى فِی رُوعِی ، وَ لاَ یَخْطُرُ بِبَالِی اءَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْاءَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ص عَنْ اءَهْلِ بَیْتِهِ، وَ لاَ اءَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَى فُلاَنٍ یُبَایِعُونَهُ فَاءَمْسَكْتُ یَدِی حَتَّى رَاءَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلاَمِ یَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَیْنِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وآله .
فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ اءَنْصُرِ الْإِسْلاَمَ وَ اءَهْلَهُ اءَنْ اءَرَى فِیهِ ثَلْما اءَوْ هَدْما تَكُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَیَّ اءَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلاَیَتِكُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ اءَیَّامٍ قَلاَئِلَ یَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ كَمَا یَزُولُ السَّرَابُ، اءَوْ كَمَا یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ، فَنَهَضْتُ فِی تِلْكَ الْاءَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ، وَاطْمَاءَنَّ الدِّینُ وَ تَنَهْنَهَ.

یعنی: اما بعد.خداوند سبحان محمد (صلى الله علیه و آله ) را فرستاد تا مردم جهان را بیم دهد و گواه بر پیامبران باشد. چون رسول الله (ص ) درگذشت ، مسلمانان در امر خلافت به نزاع پرداختند. به خدا سوگند، هرگز در خاطرم نمى گذشت كه عرب پس از رحلت محمد (صلى الله علیه و آله ) خلافت را از اهل بیت او به دیگرى واگذارد، یا مرا پس از او از جانشینیش باز دارد و مرا به رنج نیفكند جز شتافتن مردم به سوى فلان و بیعت كردن با او. من چندى از بیعت دست باز داشتم ، تا آنكه دیدم گروهى از مردم از اسلام برمى گردند و مى خواهند دین محمد (ص ) را از بن بر افكنند. ترسیدم كه اگر اسلام و مسلمانان را یارى ندهم در دین رخنه اى یا ویرانیى خواهم دید كه براى من مصیبت بارتر از فوت شدن حكومت كردن بر شما بود. آن هم حكومتى كه اندك روزهایى بیش نپاید و چون سراب زایل گردد، یا همانند ابرهایى كه هنوز به هم نپیوسته پراكنده شوند. در گیر و دار آن حوادث از جاى برخاستم تا باطل نیست و نابود شد و دین بر جاى خود آرام گرفت و استوارى یافت.     (نهج البلاغه،نامه ی 62).

این نامه گویای این مطلب است که مسئله ی امامت علی(ع) امری قطعی بوده و حتی گمان اختلاف هم در آن نمی رفته است.

مرّ المغیرة بن شعبة بأبى بكر وعمر وهما جالسان على باب النبى حین قبض فقال: ما یقعدكما؟ قالا: ننتظر هذا الرجل یخرج فنبایعه ـ یعنیان علیّاً ـ فقال: أتریدون أن تنظروا حبل الحبلة من أهل هذا البیت وسعوها فى قریش تتّسع. مغیرة بن شعبه هنگام رحلت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از کنار ابوبکر و عمر گذشت در حالیکه ایشان در کنار در خانه علی نشسته بودند ؛ پس به ایشان گفت : برای چه اینجا نشسته اید؟ گفتند : منتظریم تا این شخص – مقصودشان علی بود - بیرون بیاید تا با وی بیعت کنیم ؛ پس گفت : آیا می خواهید بیعت این خرمای نرسیده (کنایه از جوان بودن امیر مومنان) از این خاندان را نگاه کنید که در قریش گسترش پیدا کرده ، پیش می رود؟

آن دو برخاستند و به سوی سقیفه آمدند.    (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج6،ص43)

برای مشاهده ی تصویر کتاب،روی لینک زیر کلیک کنید...

http://sonnat.net/upload/article/D93BD6B9.AB03.45CC/D7HEYNW6_pic.gif?rnd=





نوع مطلب : چرا شیعه؟، 
برچسب ها : نامه، 62 نهج البلاغه، قطعی بودن خلافت، علی، غصب خلافت، مغیره، ابوبکر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 اسفند 1392 05:12 ق.ظ
به نام خدا
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

سلام و عرض ادب
جان عالم به فدای امیرالمومنین علی علیه السلام، عجب صبری کرد مولا
لعنت خدا و رسول الله و معصومین بر ظالمان خاندان پیامبر

یا علی
alireza سلام علیکم
یکشنبه 25 اسفند 1392 08:11 ب.ظ
فاطمیه تسلیت

. . . . .. . . . . .$$$. . $ . . $$$$$
. . . . . . . . . . .$$ . . $$. . . . .$
. . . . . . . . . . $$$.$. . $. . . . .$
. . . . . . . . . .$$$$. . . .$$ . . . $$$$$$
. . . . . . . . . $$$$$ . . . . . .$$.$. . . . . $$
. . . . . . . . .$$$$$. . . . . $$. . . . . . $.$$
. . . . . . . .$$$$$. . . . . .$. . . . . . $
. . . . . . . .$$$$$$. . . . .$. . . . . $
. . . . . . . .$$$$$$$ . . .$. . . . .$
. . . . . . . . .$$$$$$$$. . . . . $
. . . . . . . . . .$$$$$$$ . $$$
$$$$$$$. . . . . . . . .$$$
.$$$$$$$. . . . . . . . $$
. $$$$$$. . . . . . . . $$
. .$$$. . $. . . . . . .$$
. . . . . . .$. . . . . $$
. . . . .$$$.$. . . .$$
. . . $$$$$. .$. .$$
. . .$$$$$$. . . $$
. . .$$$$. . . . $$
. . .$$. . . . . .$$
. . .$. . . . . . $$
. . . . . . . . . $$
. . . . . . . . .$$


سلام دوست عزیز...
مطالبتون زیباست.
امیداست درکارخودموفق وپیروز باشید..
قلمتان مستدام درراه حقــــــــــــــ.
بامطالبی جدید درمورد مظلومیت علی (ع) درخدمت شما شیعیان بزرگوارهستیم..!

alireza سلام علیکم و رحمه الله
یکشنبه 25 اسفند 1392 02:10 ب.ظ
سفره ای انداختند امشب بنام فاطمه

پخش شد در بین این سفره طعام فاطمه

باز هم صاحب عزا گرم خوش آمد گویی است

می رساند بر عزادارن سلام فاطمه

فاطمیون ؛ فاطمیه آمده بر تَن کنید

رختی از جنس بهشتیِ خیام فاطمه

سال نو امسال هم با فاطمیه توأم است

واجب است بر یک یک ما احترام فاطمه

بین فردوس برین هم سایه ی پیغمبر ست

مسندی ناگفتنی دارد غلام فاطمه

از گناهکارن اُمت دستگیری می کند

آری آری این چنین باشد مرام فاطمه

مدح زهرا کار ما نَه ... کار رَبُّ الفاطمه ست

بین ذهن ما نمی گُنجد مقام فاطمه

جز خدا و مصطفی و مرتضی دیگر کسی

هست آیا در دو عالم هم کلام فاطمه ؟

یک تنه مانند حیدر خیبری ایجاد کرد

رنگ و بوی مرتضی دارد قیام فاطمه

فاطمه با محسنش خرج ولایت شد فقط

حامی رهبر شدن بوده پیام فاطمه

فاطمه با پهلوی زخمی خود اثبات کرد

جانشین مصطفی باشد امام فاطمه

ذوالفقار مرتضی دارد دو دَم که یک دَمَش

روز وا نفسا بگیرد انتقام فاطمه

یک دَم دیگر برای قاتلین کربلاست

روز رجعت میشود دنیا به کام فاطمه


یکشنبه 25 اسفند 1392 08:42 ق.ظ
سلام دوست عزیز
ممنون از اینکه به وبلاگم اومدی و در مورد مطلب که گذاشتم نظر دادید و من را راهنمایی کردید.
وبلاگ جالب و پر محتوایی دارید. لینک وبلاگتان در وبلاگم قرار دادم. ممنون می شوم که شما هم به وبلاگم لینک بدید
موفق باشید
alireza سلام علیکم
شما با افتخار لینک شدید
شنبه 24 اسفند 1392 11:15 ب.ظ
مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،
کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:
(تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز
به خیاط هیچ برای فقیران . . .)
اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند.
پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟؟؟
برادر زاده او تصمیم گرفت..آن را اینگونه تغییر دهد:
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط.
هیچ برای فقیران.»

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط.
هیچ برای فقیران.»
خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد وآن را به روش
خودش نقطه‌گذاری کرد:
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط.
هیچ برای فقیران.»

پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟
هیچ. برای فقیران.»

نکته اخلاقی:
به واقع زندگی نیز این چنین است‌:
او نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد که درآن هیچ نقطه و ویرگولی نیست
و ما باید به روش خودمان آن را نقطه‌گذاری کنیم.
اززمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاری ها دست ماست.


نقطه گذاری هایتان روشن و خدایی باد...
alireza سلام علیکم و رحمة الله
ممنون از کامنت زیباتون
خیلی قشنگ بود
بله
نقطه گذاری هاش به عهده ی خودمونه!
شنبه 24 اسفند 1392 10:21 ب.ظ
با سلام با مطلبی درباره شهادت حضرت زهرا (چرا برای حضرت زهرا دو دهه عزاداری می کنیم؟ )به روزیم و منتظر نظرات سازنده ی همیشه ی شما .....
alireza سلام علیکم و رحمة الله
خدمت می رسم
شنبه 24 اسفند 1392 04:08 ب.ظ
لذت زندگی
لذت زندگی دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند.

گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری.میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی.در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت.

میمون دوم با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام.میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد.

هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم، ...هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند.ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.

پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردید. آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت.میمون دوم به اولی گفت: میبینی! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود.پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد.
alireza سپاس خواهرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

با کپی برداری و نشر مطالب این وبلاگ،ما رو بسیار خوشحال میکنید...
لطفا از عناوین مطالب هم دیدن کنید.
نظر یادتون نره...

مدیر وبلاگ : alireza
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :